چون شود روز شمع و شب را نبینی نشانه

من عاشق این شعر و آهنگ

واقعا زیباست

هیچ کس نه قدری عاشقی می دونه نه واقعا عاشق می شه

چقدر دلنیشن وقتی تیر عشق توی سینه آدم می شینه

و اون دردهاش شروع میشه آرومت می کنه

مثل شمع آب می شی و می سوزیومیخوای فردا طلوع نکنه چون میدونی فردا همه چی تمومه

 

موسم گل دوره حسن
یک دو روز است در زمانه
ای به دلآرامی به عالم فسانه 
ای که ز تو ماند نکویی نشانه

خاطر عاشقان رامیازار
خوش نباشد ز معشوقه آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زمانه
چون شود روز  شمع و شب را نبینی نشانه

می کنی صید مرغ بسته
میزنی سنگ بر شکسته
می کُشی با تیر ستم یار خسته
خسته دلان یکسره در خوننشسته

 

نيست چو آيينه عاشق نوازی
تير عشق ت ای که در سینه مانشسته
رحمتی کن با دل عاشق زار خسته

/ 7 نظر / 16 بازدید
شهرزاد

با دو دست خالی از عشق... دیگه هیچ جا جای من نیست... انگاری هیچ چیزی مرهم واسه این زخمای تن نیست من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفسامی.... رفتی بی من ولی انگار هر جا میرم تو باهامی...

شهرزاد

فکر می کردم تو رو دیدن یه تولد یه طلوعه تو غروب آشنایی...ندونستم که رسیدن یه بهونه ست ...یه بهونه واسه لحظه جدایی....

شهرزاد

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم ....برای آخرین بار برای تو بمیرم.....

شهرزاد

هر چی آرزوی خوبه مال تو ....هر چی که خاطره داریم مال من....اون روزای عاشقونه مال تو...این شبای بی قراری مال من......

شهرزاد

نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم...می خوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدن روی تو پاشم....اگه تو باشی و دنیا نباشه می شه با تو همه دنیا رو حس کرد...همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با اینهمه درد...تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشیهامم گناهه...خودت باشو من و دیوانگی هام ...فقط با تو دل من روبراهه....

شهرزاد

تو از قبیله لیلی من از قبیله مجنون....تو از سپیده و نوری من از شقایق پرخون.....تو از قبیله دریا من از نژاد کویرم...همیشه تشنه و غمگین همیشه بی تو اسیرم....حدیث عشق من و تو حدیث ابر بهاری...به من چه می رسد ای دوست از اینهمه غم و زاری.....تو از قبیله لبخند من از قبیله اندوه ....فضای فاصله صد آه فضای فاصله صد کوه....

احسان

تو هنوز هم که چرت وپرت مينويس تا سلامتی مرديا