سال نو مبارک

امسال فکر کنم ۵ سال که اینجام

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

                                               محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

                                                هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

/ 4 نظر / 5 بازدید
شهرزاد

یاد روزای گذشته دلامون رو می سوزونه ....حالا میفهمی که دیگه دل خستم نمیتونه....

شهرزاد

فکر می کردم تو رو ديدن يه تولد يه طلوعه تو غروب آشنايی... ندونستم که رسيدن يه بهونست يه بهونه واسه لحظه جدايی .....ندونستم نرسیده تو شروع قصه میری...آرزوی زندگی رو میری و ازم میگیری....ندونستم که رسیدن یه بهونست واسه رفتن واسه پرپر شدن تو واسه ویرون شدن من....

شهرزاد

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه .... هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه .... یه راهی رو به من وا کن تو این بیراهه بن بست ... یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست.... به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم.... من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

شهرزاد

وابستگي چه زود اتفاق مي افتد..قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي..... اين دلتنگي را بگير از من ....هنوز تولد نيافته ام....من خوب بودن را در فاصله يافتم !!