ما پیاده ایم ای سواره ها

شب که می رسد از کناره ها         گریه می کنم با ستاره ها

  وای اگر شبی ز آستین جان         برنیاورم دست چاره ها

همچو خاموشان، بسته ام زبان   حرف من بخوان از اشاره ها

 ما ز اسب و اصل افتاده ایم         ما پیاده ایم ای سواره ها

   ای نهیب غم ،آتشم مزن         خرمنم مسوز از شراره ها

/ 7 نظر / 29 بازدید
کسی که جز تو هيچی نمی خواد...

می خوام بگم از اون روزا که دستات توی دستام بود....

کسی که جز تو هيچی نمی خواد...

به تو گفتم که زنده ام با نفس خيال چشمات...چشماتم تنهام گذاشتن...حالا من موندم و بغض و اشک و آه و عکس پاره تو و من...بگو گفتم يا نگفتم؟...مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تيره و تاره...حالا يادگاره من بعد سفر گردن تو طناب داره......!!!!!!!!!!!!!!!!!

کسی که جز تو هيچی نمی خواد...ی

دلم از بی کسی خونه جوجی

شهره

از دريا پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: خشک شدن!...از گل پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: پر پر شدن!...از زمين پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: لرزيدن!...از آسمون پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: باريدن!...از انسان پرسيدن:عشق چيست؟ ...ناگهان ندايي از درونش گفت: جدايي.

شهره

از دريا پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: خشک شدن!...از گل پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: پر پر شدن!...از زمين پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: لرزيدن!...از آسمون پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: باريدن!...از انسان پرسيدن:عشق چيست؟ ...ناگهان ندايي از درونش گفت: جدايي.

شهره

از دريا پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: خشک شدن!...از گل پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: پر پر شدن!...از زمين پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: لرزيدن!...از آسمون پرسيدن:عشق چيست؟ گفت: باريدن!...از انسان پرسيدن:عشق چيست؟ ...ناگهان ندايي از درونش گفت: جدايي.

شهرزاد

خداحافظ همین حالا.... همین حالا که من تنهام.... خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین..... به یاد اون همه تردید..... به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید...... اگه گفتم خداحافظ...... نه این که رفتنت ساده است....... نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جاده است.... خداحافظ واسه این که نبندی دل به رؤیاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا.....